12 Dec
هشدار وب سايت موسوی درباره «اتفاقات» پيش رو
۱۳۸۸/۰۹/۲۲
«وب سايت کلمه»، پايگاه خبری ميرحسين موسوی، اعلام کرده است که با توجه به اطلاعات به دست آمده و همچنين حجم زياد تبليغات رسانه های دولتی درباره « سناريو از پيش طراحی» شده پاره کردن عکس آيت الله خمينی، به نظر می رسد اين اقدامات « زمينه چينی برای برخی رفتارهای غيرمتعارف جديد باشد» و همزمان برخی از سایت های اصلاح طلبان از احتمال بازداشت آقای موسوی خبر داده اند.
وب سايت کلمه به هواداران «جنبش سبز» توصيه کرده است که در اين زمينه هوشيار باشند.
پايگاه خبری مير حسين موسوی، اضافه کرده است: «با توجه به محدوديت های شديد اطلاع رسانی، کلمه به ديگر پايگاههای اطلاعاتی پيشنهاد میکند کاربرانشان را نسبت به ضرورت اين هوشياری آگاه کنند.»
وب سايت کلمه توضيحات بيشتری در جزئيات آنچه که «رفتارهای غير متعارف جديد» خوانده ارائه نکرده است. ولی وب سايت «نوروز» نزدیک به جبهه مشارکت ایران اسلامی گزارش داده است که منابع موثق از احتمال بازداشت ميرحسين موسوی خبر داده اند.
وب سايت «کلمه» در حالی نسبت به اقدامات از پيش طراحی شده در راستای «سناريو» پاره کردن عکس آيت الله خمينی هشدار داده است که ميرحسين موسوی، نامزد معترض به نتيجه انتخابات رياست جمهوری، نيز اين اقدام را «مشکوک» و پخش چنين تصاويری از سيمای جمهوری اسلامی را نادرست و غيرقابل قبول خوانده است.
ميرحسين موسوی در گفت وگو با شماره روز شنبه روزنامه «جمهوری اسلامی» همچنين گفته است که اطمينان دارد دانشجويان دست به چنين اقدامات ساختار شکنانه ای نمیزنند.
اقدام صدا و سيمای ايران در پخش صحنه هايی که گفته میشود مربوط به پاره کردن عکس بنيانگذار جمهوری اسلامی در جريان وقايع ۱۶ آذر است، تا کنون با واکنش بسياری از نزديکان آيت الله خمينی روبه رو شده و از جمله آيت الله صانعی از مراجع نزديک به رهبر پيشين ايران با انتقاد از انتساب اين اقدام به دانشجويان گفته است که دانشجويان «فدايی امام هستند … و اگر اعتراضی میکنند، به خاطر سخن ايشان مبنی بر اين که ميزان رأی ملت است میباشد.»
به دنبال پخش تلويزيونی پاره کردن تصاوير آيت الله خمينی، گروه های طرفدار حکومت طی دو روز اخير نسبت به آنچه «هتک حرمت بنیانگذار جمهوری اسلامی» خوانده شده، دست به تجمع های اعتراضی زده اند. اين در حالی است که همزمان شبکه های تلويزيونی دولتی ايران بخش اصلی برنامه های خود را به ویژه برنامه هایی در باره این موضوع اختصاص داده اند.
شبکه های راديو و تلويزيون دولتی و همچنين رسانه های حامی دولت ايران که بر مسئله پاره کردن عکس آيت الله خمينی متمرکز شده اند در برنامه های خود معترضان و هواداران «جنبش سبز» را به براندازی متهم می کنند.
در همين زمينه احمد خاتمی، امام جمعه موقت تهران و از روحانيون طرفدار محمود احمدی نژاد، روز شنبه در جمع طلاب حوزه علميه قم گفته است: «اهانت به ساحت امام، فتنه اخير را کور می کند.»
طرفداران آيت الله علی خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی ايران، اعتراضات به نتيجه انتخابات رياست جمهوری را «فتنه» ارزيابی می کنند و طی روز های اخير مقامات قضايی، امنيتی و انتظامی ايران به سران معترضان هشدار داده اند.
احمد خاتمی در سخنرانی روز شنبه خود همچنين گفته است: «جريان فتنه بدنبال حذف ولايت فقيه از حکومت است و يکی از سران فتنه در راهپيمايی ۲۵ خرداد گفته بود که اگر آقا هم اين جمعيت را ببيند، عقب نشينی می کند و الان فرصت آن است که آقا را از تخت به زير بکشيم. »
امام جمعه موقت تهران اضافه کرده است: «سران فتنه قصد داشتند رابطه مرجعيت با مقام معظم رهبری را ضعيف کنند واين ساز را می زدند که مراجع عظام تقليد با آقا همراه نيستند.»
احمد خاتمی همچنین گفته است که «ديگر کاسه صبر ملت تمام شده است.»
این اظهارات می تواند نشانه ای احتمال برخوردهای شدیدتر مقام ها و نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی با معترضان به نتیجه انتخابات باشد که به رغم گذشت شش ماه از برگزاری این انتخابات، تظاهرات و اعتراض ها به آن فروکش نکرده است.
«وب سايت کلمه»، پايگاه خبری ميرحسين موسوی، اعلام کرده است که با توجه به اطلاعات به دست آمده و همچنين حجم زياد تبليغات رسانه های دولتی درباره « سناريو از پيش طراحی» شده پاره کردن عکس آيت الله خمينی، به نظر می رسد اين اقدامات « زمينه چينی برای برخی رفتارهای غيرمتعارف جديد باشد» و همزمان برخی از سایت های اصلاح طلبان از احتمال بازداشت آقای موسوی خبر داده اند.
3 Dec
ابراهيم نبوي : پنج ملوان، یک شاهد و یک شاعر
تا شانزده آذر پنج روز دیگر باقی مانده. ساعت ها را نگاه کنیم و مواظب باشیم تا همه کارها بموقع و با دقت انجام بگیرد. اگر روز قدس آزمون ماندگاری جنبش سبز بود و این جنبش از آزمون با موفقیت بیرون آمد، و اگر سیزده آبان روز وادار کردن حکومت به حضور معترضان در خیابان بود، و در این روز اعتراضات با وجود اینکه تندتر شده بود، ولی تلفات بسیار کمتری از گذشته داشت، روز شانزده آذر، روز تاکید جنبش سبز بر اعتراض مسالمت آمیز است. این دولت نیست که باید انتخاب کند، این ما هستیم که باید تمام تلاش را برای یک حرکت مسالمت آمیز جدی بکنیم. ماه محرم در پیش است و ده روز مهم را پس از شانزده آذر در انتظار داریم. می رویم که داشته باشیم.
اعتراض در پاریس
عالی بود، بی نظیر بود، تحسین برانگیز بود. ببین داداش جان! دیگر شما در هیچ جایی که مردم بتوانند حضور پیدا کنند، امنیت ندارید. ممکن است ده هزار نفر سرباز و دانش آموز و بسیجی را ببرید به میدان نقش جهان و یک میلیارد پولی که بودجه ساخت کشور است، خرج کنید برای تبلیغات یک عقب مانده که قرار است از او یک رئیس جمهور ساخته شود و دل تان خوش باشد که چهار تا عکس و فیلم گرفتید که به زور فوتوشاپ و غیره وجود آقای الفنون را اثبات می کند، اما اگر جیش نکنید، شب دراز است و تازه زمستان در پیش است و شب دراز تر می شود.
پنج ملوان انگلیسی آزاد شدند
برای چی می گیرید؟ و وقتی گرفتید برای چی آزاد می کنید؟ اصولا چه معنی دارد که روزنامه نگاری را بخاطر اینکه در رسانه استعمار پیر حرف زده زندانی می کنید، بعد سرباز رسمی همان استعمار پیر را دستگیر و آزاد می کنید؟ البته نه این را باید بگیرید نه آن یکی را، ولی اگر واقعا شرایط جنگی است که چرا نمی جنگید و اگر جنگی نیست، چرا به سفارتخانه حمله می کنید؟ تازه امروز نبوغ امت شهیدپرور گل کرده و کشف کردند که صحنه قتل ندا آقا سلطان که گفته می شود توسط یک جاسوس سرویس اطلاعاتی انگلیس، که ضمنا مترجم و پزشک هم هست، کشته شده، بازسازی شده و بسیجیان عزیز خواستار استرداد آرش حجازی به ایران شده اند. به نظرم این همه تلاش و کوشش برای توجه به یکی از کسانی که در خیابان کشته شده است، قابل تقدیر است. فرض کنیم که دولت انگلیس هم زحمت کشید و آرش حجازی را به عنوان قاتل ندا آقاسلطان داد به ایران، تا اینجا یک هفتادم مشکل ما حل می شود، بعد قرار است قاتل سهراب اعرابی و محسن روح الامینی و 67 شهید دیگر را از کجا تحویل بگیریم؟ لطفا ما را در جریان قضایا بگذارید.
شهدای گمنام بسیج 700 میلیونی
برادر من! درست است که ماموران اطلاعات و یا رزمندگان صحنه های حق علیه باطل ممکن است اسم مستعار داشته باشند، یا اصلا اسم نداشته باشند، یا همه شان اسم شان اسلامی و حسینی و امامی باشد، بعید که نیست. ولی وقتی آقای حداد عادل که انشاء الله فرهنگستان زبان اش را موش کور بخورد، از موسوی انتقاد کرده که چرا از بیست بسیجی که در جریان اعتراضات اخیر بشهادت رسیدند، قدردانی نکرده، ما تصمیم گرفتیم از این شهدا تجلیل کنیم و برایشان بزرگداشت برگزار کنیم. محض رضای حضرت ابوالفضل عباس، لطفا اسم این شهدای بسیجی را اعلام کنید. حالا که دیگر شهید شدند و خطر بیشتری تهدیدشان نمی کند، عکس شان را هم منتشر کنید که مردم بروند در خانه شان و به خانواده آنها تسلیت بگویند. نمی شود که ما ندانیم اسم شهدای مملکت چیست و عکس شان کجاست و از آنها تقدیر کنیم. دروغ می گویم حداد جان؟
کفش نزن بهر کسی، اول خودت دوم کسی
بالاخره آب گودال خودش را پیدا کرد و رسید به همان جایی که می خواست برسد. برادر منتظرالزیدی پرتاب کننده کفش به جرج بوش که با لنگه کفش اش حماسه بزرگی آفرید و میلیونها نفر را دیوانه خودش کرد، که پزشکان می گویند از قبل آثار جنون در افراد فوق الذکر دیده شده بود، به پاریس رفت و در یک کنفرانس مطبوعاتی حاضر شد و به محض حضور در محل، با لنگه کفش یکی که از بیخ به پرتاب کفش اعتقاد داشت، مورد حمله قرار گرفت. حمله کننده مذکور اظهار داشت که علت پرتاب کفش وی به منتظرالزیدی ” خدشه به جایگاه اجتماعی اعراب در دنیا” بوده است. فعلا خوشمان آمده تا بعد ببینیم چه کسی کفش بعدی را پرت می کند؟
اورانیوم با غلظت 20 درصد
البته طبیعی است که من معتقد نیستم که ایرانیان توانایی غنی سازی اورانیوم با غلظت 20 درصد را دارند، معلوم است که دارند، تردیدی در این نیست. اما وقتی دولتی نمی تواند سیصد میلیارد دلار را درست خرج کند و مردم به فلاکت می افتند، طبیعی است که عرضه بقیه کارها را هم ندارد. انگار یادمان رفته که بخاطر قطع گاز و سرمای زمستان سه سال قبل، 970 نفر از مردم فقط بخاطر مشکل گازرسانی کشته شدند. شما نفت مردم را به آنها برسان، بعدا هر چقدر دلت خواست اورانیوم غنی کن. احمدی نژاد در جریان سفر به استان اصفهان، اعلام کرد که دولت قصد دارد اورانیوم را با غلظت 20 درصد غنی کند. به نظرم این چیزی که می خواهد غنی کند، یا آخرش جام زهر می شود یا کاسه واجبی، بستگی به نوع مصرف هم دارد.
داستان شاعری که دائم می ترسید
یک هفته بود که دائم نگران بود و داشت شعر می سرود و مضمونش همین که ما فریب رنگ سبز شما را نمی خوریم. البته به نظر من اینکه آدم بطورکلی فریب چیزی یا کسی را نخورد خیلی خوب است، حالا اگر توانست فریب بدهد، آن هم برای خودش مساله ای است، ولی همین که فریب نخورد، خودش خیلی خوب است.
این شاعر وطن، سی سال قبل رفت به ایران، که ببیند آیا باید حضور انقلابی داشته باشد، یا حضور غیرانقلابی، بالاخره بعد از نیم ساعت حضور در وطن، ترسید که فریب بخورد آمد بیرون از ایران و در اقصی نقاط غرب، یعنی یک جایی بین پاریس و کلن و آمستردام و نیویورک شروع کرد زندگی کردن. و در تمام این مدت ترس اش این بود که نکند این عناصر مجاهدین خلق او را فریب بدهند، در تمام این مدت مواظب بود که به هیچ وجه فریب نخورد، هر چه برایش توضیح می دادم که اینها جنگ دارند با آنها و اصلا به تو فکر نمی کنند، می گفت، حالا اگر خواستند مرا مثل خانم مرضیه فریب بدهند چه کنم؟
بعدا هم شد دوره هاشمی رفسنجانی و تمام مشکل این شاعر وطن که اتفاقا آدم بامزه ای هم هست، این بود که این رفسنجانی همه را فریب داده و همه شده اند مزدور او، به او می گفتم: خوش بحال رفسنجانی و هر کسی مزدور اوست، چکار به شما دارد؟ گفت: نه، اینها می خواهند مرا فریب بدهند، اینها یک سفارتخانه درست کرده اند در وسط این پاریس ما که بیایند مرا فریب بدهند. گفتم: عزیزم، جانم! عمرم! این سفارتخانه از صد سال قبل در همین جا بوده، کسی نمی خواهد تو را فریب بدهد. اگر می خواستند فریب بدهند، حداقل تماسی می گرفتند. گفت: ولی اگر با آنها خط و ربطی داری، بگو من فریب نمی خورم. گفتم: خط و ربطی که ندارم، ولی چشم، اگر پیدا کردم می گویم تو را فریب ندهند.
تا اینکه خاتمی آمد و یک روز دیدم با چشمان ورم کرده و موهای آشفته و لب آویزان آمد و داشت پس می افتاد. گفتم: چی شده؟ چته استاد؟ گفت: دیدی چه آمد برسرم؟ دیدی بیچاره شدم؟ گفتم: من خبری ندارم. یک عکس خاتمی را نشان داد و غش کرد. کاهگل گرفتم زیر دماغش و آب پاشیدم توی صورتش. چشم که باز کرد بریده بریده گفت: ” آمد به سرم از آنچه می ترسیدم.” گفتم نکند خبر ترور خودت را شنیدی؟ گفت: نه، کاش ترور شده بودم، کاش کشته شده بودم، کاش زیر مترو افتاده بودم و هزار تکه شده بودم. گفتم: این چه حرفی است می زنی، حالا چی شده؟ گفت: این خائن( عکس خاتمی را نشان داد) می خواهد مرا فریب بدهد. همه را در پاریس فریب داده، با هر کسی حرف می زنم، انگار از این رو به آن رو شده، چکار کنم؟ گفتم: حالا مگر کسی برای فریب دادن تو آمده؟ گفت: خیلی ها، برادرم شده طرفدار خاتمی، خواهرم از تهران زنگ زده و می گوید سید خیلی باحال است. من دارم می میرم، بالاخره مرا فریب می دهند. گفتم: نترس، من مطمئنم آنها اصلا به فکر فریب دادن تو هم نیستند، اصلا چرا باید تو را فریب بدهند؟ گفت: ببین! من سی سال است سعی کردم فریب نخورم و تا حالا هم فریب نخوردم، ولی اینها یک جوری حرف می زنند که من هم خوشم می آید، ممکن است حتی فریبش را هم بخورم. گفتم: بیخودی نترس، اگر خدای ناکرده کسی آمد سراغت و خواست تو را برگرداند وطن آن موقع به من خبر بده که جلوی فریب خوردنت را بگیرم. گفت: ببین، من اصلا نمی روم به ایران، آنجا یک عالمه موجود فریب خورده است و ممکن است مرا هم فریب بدهند. گفتم: نترس، کسی تو را فریب نمی دهد.
چهار سالی حالش خوب بود، وقتی احمدی نژاد سرکار آمد، کمتر می ترسید. می گفت اصلا از این مردک خوشم نمی آید، ولی خیالم راحت است که فریب نمی خورم.
تا اینکه زد و ماجرای جنبش سبز شروع شد و دوباره استاد آمد سراغ من با حال خراب، یک شعر هم سروده بود که من دیگر فریب نمی خورم و من سبز نیستم و از این حرفها. گفتم: نکند علی کشتگر را دیدی؟ گفت: نه، مرده شورش ببرد، او را ندیدم. گفتم نکند با مسعود بهنود حرف زدی؟ گفت: اصلا و ابدا، من چکار دارم به او. او خودش فریب خورده خدایی است. گفتم نکند با…. گفت: نه، اینها نیست، بدبختی من تمامی ندارد، همه شدند سبز و حرف هایی می زنند که توی طبله هیچ عطاری پیدا نمی شود. من هم در را بستم روی خودم و نمی گذارم فریبم بدهند. اولش داشتم فریب می خوردم، عکس این ندا را دیدم، دلم سوخت، داشتم فریب می خوردم. ولی خیلی جلوی خودم را گرفتم. حالا دشمن از هر طرف شروع کرده، یک بالاترین راه افتاده و می خواهند مرا فریب بدهند. گفتم: عزیز من، بالاترین به تو ربطی ندارد، آنجا روزی پانصد تا مطلب می گذارند، کسی به تو کاری ندارد. گفت: تو نمی فهمی، پس این فیس بوک چی؟ اینها اگر قصد فریب مرا ندارند، پس چرا اسم شان را فیس بوک گذاشتند؟ گفتم مگر فیس بوک به تو ربطی دارد؟ گفت: معلوم است که دارد، آنها اصلا می خواهند مرا فریب بدهند. می گفتم عزیز دلم، فیس بوک میلیونها عضو در دنیا دارد، اصلا کسی با شما کاری ندارد. گفت: تو مطمئنی؟ گفتم بله، گفت، این همه آدم که از ایران آمدند و در پاریس سبز شدند، اینها چی؟ اینها می خواهند مرا فریب بدهند، وگرنه مردم ایران برای چی باید بیایند به پاریس؟ گفتم: عزیز من! اینها را در ایران داشتند می کشتند و می گرفتند فرار کردند آمدند پاریس، کاری به شما ندارند. گفت: اصلا برای چی در ایران درگیر شدند، اینها که همه شان کارمند وزارت اطلاعات هستند، برای چی با هم دعوا می کنند؟ گفتم: ظاهرا اختلاف دارند و یک طرف زده بقیه را کشته. گفت: حتما برای اینکه بعد بهانه پیدا کنند بیایند پاریس مرا فریب دهند؟ گفتم: نه جان من! کسی اصلا به تو فکر نمی کند. یک دعوایی است و طرفین دعوا هم کاری با تو ندارند.
دیروز رفتم بیمارستان، گفتم حکومت ایران سقوط کرد. گفت: چی؟ گفتم: حکومت سقوط کرد و مردم قدرت را در دست گرفتند و از دیروز هم دویست تا هواپیما دارد ایرانی ها را برمی گرداند به ایران. نگاهی به من کرد و رویش را از من برگرداند. گفتم: چی شده؟ باید خوشحال باشی، مگر نمی خواستی اوضاع تغییر کند و برگردی ایران؟ بیا، این هم اوضاع مملکت که تغییر کرد. یک دفعه نگاه عجیبی به من کرد، بعد گفت: ” تو هم آمدی که مرا فریب بدهی.” و شروع کرد به داد و بیداد. از بیمارستان بیرون آمدم و عازم فرودگاه شدم، یک دفعه صدای فریادش را شنیدم که می گفت: نه، من هرگز فریب نمی خورم، من چهل سال فریب نخوردم و تا آخرین لحظه فریب نمی خورم، دور شدم و دیگر صدایش را نشنیدم.
3 Dec
تا 16 آذر / سر دادن بانگ اللها کبر در شبهای عید غدیر و 16 آذر
پایگاههای اطلاع رسانی اصلاح طلب و وابسته به جنبش سبز در فراخوانی از مردم دعوت کردند تا در شب های عید غدیر و 16 آذر بانگ الله اکبر سر دهند.
در این فراخوان که ابتدا در وبسایت موج سبز آزادی منتشر شده است آمده است : اکنون پس از گذشت بیش از 5 ماه از کودتای انتخاباتی بر علیه ملت، چند صباحی است که اقدامات حامیان دولت کودتا وارد دور جدیدی شده است و شاهد صدور احکام ستمگرانهای برای بسیاری از بهترین فرزندان ایرانزمین هستیم.
از طرف دیگر بازداشتهای غیرقانونی و تهدید فعالان سیاسی و اجتماعی نیز نه تنها کاهش نیافته که در آستانهی یکی دیگر از روزهای بیاد ماندنی در جنبش سبز ملت ایران، 16 آذر – روز دانشجو – موج جدیدی از تهدید، ارعاب و بازداشت فعالان دانشجویی در سراسر کشور شروع شده و حامیان کودتا بار دیگر توهم فرونشاندن جنبش ملت ایران را با چنین روشهای نخنما شدهای در سر میپرورانند. اما در آستانه عید غدیر خم و در حالی که مردم سبزاندیش ایران برای پاسداشت دهها سال تلاش دانشجوی آزادیخواه ایرانی آماده میشوند، فراخوان گسترده مردمی برای سردادن بانگ اللهاکبر در شبهای عید غدیر خم و 16 آذر در ساعت 10 شب در میان اقشار مختلف سراسر کشور منتشر شده است.
با این وجود، هجوم بر علیه خواست سبز مردم در روشهای یاد شده نیز خلاصه نشده و حامیان کودتا انواع دسیسهها و تلاشهای کودکانه دیگری را هم طراحی کرده و در حال برنامهریزی برای اجرای آن هستند. انتشار شایعه پخش اعترافات نمایشی جدید در صداوسیمای غیر ملی، برگزاری تجمعات فرمایشی در خیابانها برای فراکنی در مورد قاتلان شهدای جنبش سبز، تلاشهای رسانهای «جنبشهای جعلی و دستساز» دولت کودتا، هتاکی و دروغپردازیهای هر روزه رسانههای این جریان و سخنرانیهای ناکام و بیسرانجام حامیان کودتا در دانشگاههای مختلف از جمله برخی از این کارها است.
در واقع پس از واکنش شدید افکار عمومی ایران و جهان نسبت به خشونتها و فجایعی که بر مردم سبزاندیش ایران در روزهای ابتدایی پس از انتخابات دهم روا داشته شد، حامیان کودتا به جای سر نهادن به خواستههای بر حق ملت ایران، اجرای انواع خدعه و نیرنگ را تیز در کنار تهدید و ارعاب در نظر گرفتهاند. حال آنکه اعترافات نمایشی تلویزیونی در چشم مردم نقشی جز شاهدی دیگر بر ستمهای رواداشته شده ندارد و تجمعات فرمایشی و فرافکنی و عدم پیگیری عاملان و آمران کشتار مردم، بیش از پیش بر این عقیده صحه میگذارد که هنوز ارادهای برای تغییر ایجاد نشده و هیچ طرحی برای اصلاحروندهای فاجعهآمیز وجود ندارد.
از طرف دیگر رسانههای جریان دروغ و ستم برای معرفی و به عرصهآوردن جنبشهای جعلی و دستساز دولت کودتا تبلیغات گستردهای را آغاز کردهاند و برای اینکه مردم را از گام برداشتن در راه سبز امید بازدارند تلاش میکنند، اما آنها از این واقعیت غافل هستند که ملتی که بیدار شده و میخواهد عنان سرنوشت خویش را خود به دست بگیرد، رنگ را از نیرنگ میشناسد و آن روز که پیمانی سبز با تاریخ و فرهنگ خود بست، عهد کرد که تا رسیدن به هدف پاک خود از پا ننشیند و پیوسته و قدم به قدم به افقهای آزادی و سرافرازی نزدیک شود.
“مردم ایران!
اینک عید غدیر این سبز ترین عید مسلمین از راه می رسد. دروغگویان و متقلبان مدتهاست در صدد آنند که به مردم چنین القا کنند که راه سبز ما از ارزشهای دینی تهی است و آنچنان در این تقلب و دروغ گویی خود مصرند که از چسباندن وصلهی بی دینی به ما اکثریت مردم ایران نیز هیچ ابایی ندارند. در این میان نهضت سبز ملت ایران که سبز خود را با تاسی از راه سبز علی و فرزندانش اختیار کرده است اینک در آستانه ی عید غدیر با امتحانی دیگر روبروست.
اینک در آستانه عید سعید غدیر خم جنبش سبز ایران برای پاسداشت دهها سال تلاش دانشجوی آزادیخواه ایرانی آماده میشود. در حالی که فراخوان گستردهای برای سر دادن بانگ اللهاکبر در شب 16 آذر(ساعت 10 شب) در میان اقشار مختلف مردم منتشر شده است، امروز بیانیه دیگری نیز در بسیاری از شهرهای کشورمان پخش شده و برای سر دادن بانگ اللهاکبر در شب عید غدیر از همه مردم دعوت به عمل آورده است. در متن بیانیه منتشر شده آمده است:
اینک عید غدیر این سبز ترین عید مسلمین از راه می رسد. دروغگویان و متقلبان مدتهاست در صدد آنند که به مردم چنین القا کنند که راه سبز ما از ارزشهای دینی تهی است و آنچنان در این تقلب و دروغ گویی خود مصرند که از چسباندن وصلهی بی دینی به ما اکثریت مردم ایران نیز هیچ ابایی ندارند. در این میان نهضت سبز ملت ایران که سبز خود را با تاسی از راه سبز علی و فرزندانش اختیار کرده است اینک در آستانه ی عید غدیر با امتحانی دیگر روبروست.
صدا و سیمای دروغ پرداز و ضدملی در این ایام تمام توان خود را به کار خواهد گرفت تا این اندیشه وهم آلود را به مردم القا کنند که پیروان راستین عدالت علوی همین دروغ پیشگانی هستند که با کودتا علیه رای ملت و تعرض به آبروی آنان قدرت را به دست گرفته اند و دین را با اندیشههای متحجرانه و مرتجعانه خود قبضه کردهاند.
اما ملت سبزنهاد ایران نخواهد گذاشت عید غدیر خم که تجلی ولایت مداری اصیل و راستین است به دست کسانی که از ولایت مداری جز هتاکی و زورگویی و حق کشی چیزی نیاموختهاند مصادره شود و به خوراک تبلیغاتی رسانه ضد ملی بدل گردد.
اللهاکبر خواهیم گفت تا بدانند که ما مردم مسلمان ایران همچنان زندهایم و از ریا و شرک و سجده بر غیر خدا بیزاریم. اللهاکبر خواهیم گفت تا بدانند که این نهضت سبز ماست که علوی است، نه رنگهای دروغین و تقلبی متقلبان.
کودتاگران سرخ به ما صلح جویان سبز، دشنام میدهند و ما پاسخ آنها را با فریادهای الله اکبرمان در شب عید غدیر خم خواهیم داد. آنها ما را اموی خطاب میکنند حال آنکه ما مردم ایران پاسخ آنها را با فریادهای یا علی و یا حسین خواهیم داد. این همان مسیر سبزی است که از چهارراه اخلاق و سعه صدر میگذرد. ما را با هتاکی و تندروی سری نیست و به همین دلیل است که شعار الله اکبر را برای خود برگزیدهایم.
الله اکبر خواهیم گفت تا بدانند که ما برای رسیدن به آزادی این هدیه الهی تنها از خدا یاری می جوییم. الله اکبر خواهیم گفت تا بدانند که یدالله مع الجماعه و بدانند که خدا با مردم سبز اندیش است.
الله اکبر خواهیم گفت تا بدانند که سرکوب هیچ هراسی را به دل ما ملت نینداخته است چرا که شجاعت را از مولایمان علی آموختهایم.
الله اکبر خواهیم گفت تا بدانند اجازه نخواهیم داد رنگ سبز ما ملت ایران را که اصالتش را از رنگ سبز غدیر گرفته است را از ما بربایند.
ما سبزهای سراسر ایران همزمان با شب عید غدیر شنبه 14 آذر ماه از ساعت 22 شب بر فراز بامها فریاد اللهاکبر سر خواهیم داد. رسانه این جنبش تک تک شهروندان ایرانی هستند که دل در گرو این جنبش عدالت طلبانه و مردمی دارند.”
در کنار این دو فراخوان که از مردم برای سر دادن بانگ اللهاکبر در ساعت 10 شبهای 14 و 15 آذر دعوت کردهاست، گروههای دیگری از مردم سبزاندیش نیز قصد دارند تا در شب عید غدیر پس از سر دادن بانگ اللهاکبر به شهرپیمایی سبز در شب عید غدیر بپردازند و سپس روز یک شنبه با حضور در منازل اسرای در بند و آزاد شده و شهدای جنبش سبز با خانوادههای این عزیزان دیدار کنند.
1 Dec
احضار 12 دانشجوی دانشگاه ارومیه درپی کشتهشدن یکی از دانشجویان و برگزاری تحصن اعتراضی
بنابر گزارشهای دریافتی 12 تن از دانشجویان دانشگاه ارومیه به کمیته انظباطی احضار شدند. دو روز پیش از احضار دانشجویان، یعنی در روز شنبه 7 آذرماه حدود 600 تن از دانشجویان دانشگاه ارومیه در اعتراض به بیتوجهی مسوولان نسبت به وضعیت رفاهی دانشگاه در برابر مسجد و در شرایط بد آب وهوایی به تشکیل تحصن اعتراضی دست زده بودند.
گفتنی است این تحصن اعتراضی پس از کشتهشدن احسان جابری دانشجوی فیزیک هستهای ورودی 87 دانشگاه ارومیه در یکی از خوابگاههای دانشگاه شکل گرفت. به گفتهی شاهدان عینی این دانشجو پس از ترکیدن لولهی گاز در خوابگاه، پس از پرتابشدن به بیرون با ضربهی مغزی مواجه گشت و جان سپرد.
لازم به ذکر است بعد از حوادث پس از انتخابات، دانشجویان دانشگاه ارومیه با احکام سنگینی اعم از محرومیت از تحصیل، تعلیق، و منع ورود به خوابگاه مواجه گشتهاند. 2 ترم تعلیق با سنوات و در پی آن اخراج برای پویا غلامرضایی، 1 ترم تعلیق بدون سنوات برای محمد یاسر موسوی، 2 ترم تعلیق دانشجوی دکتری حسامی افشار و محرومیت از خوابگاه و امکانات رفاهی برای حدود 50 نفر از جمله این احکام سنگین انظباطی میباشد.
در همین زمینه:
اخراج پویا غلامرضایی، دانشجوی دانشگاه ارومیه از سوی کمیته انضباطی
1 Dec
اخراج پویا غلامرضایی، دانشجوی دانشگاه ارومیه از سوی کمیته انضباطی
پویا غلامرضایی، دانشجوی رشته عمران دانشگاه ارومیه در پی تایید حکم دو ترم محرومیت از تحصیل در کمیته انضباطی از دانشگاه اخراج شد. وی در خرداد ماه 88 به دلیل همکاری با ستاد مهندس موسوی در دانشگاه و مدیریت اعتراضات و تظاهرات بعد از انتخابات در دانشگاه ارومیه به کمیته انضباطی احضار و از سوی این کمیته به اتهام مدیریت آشوبهای دانشگاه و تحریک دانشجویان به دو ترم تعلیق از تحصیل با احتساب سنوات محکوم شد.
در پی این احکام کمیتهی انضباطی و کمیته ی موارد خاص با درخواست وی مبنی بر افزایش سنوات مخالفت نموده و سهشنبه، سه آذر ماه حکم اخراج وی را شفاهاً ابلاغ نمودند. پویا غلامرضایی پیش از این نیز در سال 1385 به اتهام مدیریت اعتصاب غذا در دانشکدهی فنی و اعتراض به وضعیت نابسامان امکانات رفاهی دانشگاه به 2 ترم محرومیت از تحصیل با احتساب سنوات به دلیل بر هم زدن نظم دانشگاه محکوم شده بود.
30 Nov
افشاگري هاي بهزاد نبوي پس از آزادي
سعید مرتضوی می گفت موسوی نتیجه انتخابات را پذیرفته است
بهزاد نبوي عضو بلندپايه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي كه به تازگي از زندان آزاد شده در جمع گروهي از دوستانش به شرح روزهاي بازداشت و نحوه بازجويي ها پرداخته است.
به گزارش خبرنگار جرس، نبوي كه در روز25 خرداد ماه توسط نيروهاي امنيتي بازداشت شده بود پس از آزادي فاش ساخته كه تمام مدت بازداشت را در يك سلول انفرادي به سر برده است. او همچنين به حضور سعيد مرتضوي دادستان سابق تهران در يكي از جلسات بازجويي اشاره كرده و گفته كه مرتضوي قصد داشته وي را به تكذيب تقلب در انتخابات ترغيب كند.
به گفته نبوي، مرتضوي در جلسه بازجويي مدعي شده بوده كه ميرحسين موسوي و ساير سران اصلاح طلب سالم بودن انتخابات را پذيرفته اند واو نيز بهتر است در جلسه دادگاه هاي دسته جمعي اصلاح طلبان،سالم بودن انتخابات را بپذيرد. با اين حال نبوي به مرتضوي پاسخ داده تنها در صورتي حاضر است سالم بودن انتخابات را بپذيرد كه فيلمي از اظهارات موسوي مبني بر سالم بودن انتخابات برايش نمايش داده شود.
او همچنين گفته كه در طول دوران بازداشت هيچ روزنامه اي در اختيارش قرار نمي گرفته و از كل تحولات خارج از زندان نيز بي خبر بوده است. نبوي در اشاره به يكي ديگر از ترفندهاي تيم بازجويي اش اعلام كرده كه بازجويان نسخه اي از روزنامه كيهان حاوي اعتراف هاي يكي از اعضاي سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را روبرويش قرار داده بودند تا روحيه اش را تحت تاثير قرار دهند اما او براي خنثي ساختن اين ترفند به بازجويان گفته روزنامه كيهان و محتوايش ارزشي ندارد.
وي همچنين در پاسخ به دوستانش كه از ايستادگي وي در دوران بازداشت تقدير مي كردند به مقاومت بسياري از كنشگران سياسي و اجتماعي طي ماه هاي اخير اشاره كرده و گفته وقتي مي بيند و مي شنود كه چهره هايي با سابقه سياسي به مراتب كمتر از او اين طور مقاومت كرده اند اقدام خود در نپذيرفتن اتهامهاي دادستاني را قابل تقدير نمي بيند.
نبوي كه به دليل عارضه قلبي مدتي از دوران بازداشت خود را در بيمارستان سپري مي كرد پس از آزادي و ميزباني گروهي از دوستان و كنشگران سياسي و اجتماعي در خانه ،از روزيكشنبه براي انجام عمل قلب دوباره در بيمارستان بستري شده است
30 Nov
آیت الله العظمی منتظری: قرار بود بسیج در راه خدا باشد نه در راه شیطان
آيت الله العظمي منتظري از مراجع حامی جنبش سبز با اشاره به حوادث پس از انتخابات و برخوردهاي تند و خشن توسط نيروهاي انتظامي و برخي از نيروهاي بسيج گفت: فلسفه تشكيل بسيج ، بسيج در راه خدا بود نه بسيج در راه شيطان
به گزارش سایت این مرجع تقلید شیعه، همزمان با عيد سعيد قربان آيت الله العظمي منتظري طي سخنان كوتاهي در جمع علاقه منداني كه براي ديدار با معظم له گرد آمده بودند ضمن اشاره به فرمان الهي به حضرت ابراهيم براي ذبح حضرت اسماعيل ، عيد قربان را فرصتي براي قرباني كردن “نفس شيطاني ” توصيف نمودند; و نفس انسان را با توجه به آيات قرآن داراي چهار مرتبه دانستند:
مرتبه اول نفس اماره است كه فرمانده كل قوا نفس انسان است كه به بدي ها و شرور انسان را وسوسه ميكند. در مرتبه دوم نفس لوامه است كه در قبال گناهان انسان بي تفاوت نيست و پس از انجام گناه انسان را ملامت ميكند.
معظم له در توضيح اين مرتبه نفس ، ضمن اشاره به حوادث خشونت بار پس از انتخابات و برخوردهاي خشن نيروهاي امنيتي و نظامي با مردم كه گاه برخي نيروهاي بسيج هم در آن شركت داشته اند، اين اعمال خشونت آميز با معترضين را خلاف شرع و قانون دانسته و ضمن طرح پرسش هايي خطاب به كساني كه مردم را مورد ضرب و جرح قرار دادند، فلسفه تشكيل بسيج را بسيج در راه خدا دانستند نه بسيج در راه شيطان. و تمامي كساني كه به دست مأموران كتك خورده اند حتي اگر خراشي به بدن آنها وارد شده باشد را داراي ديه دانسته و فرمودند: زدن مردم به چه مجوزي ؟! آيا هر كس مرا قبول ندارد بايد كتك بخورد؟!
حضرت امير(ع ) با اين که معصوم بودند در خطبه 216 نهج البلاغه به مردم خطاب كرده و ميفرمايد: شما خود را باز نداريد از گفتار حق و مشورت عادلانه ، من ذاتا فوق خطا نيستم مگر اين كه خدا مرا كفايت كند. حتي حضرت علي (ع ) با اين عظمت خود را ذاتا فوق خطا نمي داند. چرا مردم را كتك ميزنيد چون حرفتان را قبول ندارند؟
ايشان تمامي اعمال خشونت بار را گناه و تضييع حق مردم دانسته و فرمودند: ضاربان علاوه بر اين که خلاف شرع انجام داده اند بايد ديه هم بپردازند.
همچنين ايشان ضمن اشاره به اين كه برخي ها مردم را كتك زده اند براي اين كه به آنها يك احسنت بگويند فرمودند: نفس لوامه انسان را ملامت ميكند كه چرا براي دنياي ديگران جهنم ميرويم ؟ آيا اين بدبختي نيست كه انسان براي دنياي ديگران به جهنم برود؟
در ادامه معظم له مرتبه سوم را نفس ملهمه برشمرده كه دائم حق و باطل را به او اعلام و القاء ميكند. و مرتبه چهارم ، نفس مطمئنه است چنانچه آيه قرآن ميفرمايد: (يا ايتها النفس المطمئنة ارجعي الي ربك راضية مرضيه …) كه فرد از اطمينان قلب بالايي در برابر حوادث و ناملايمات برخوردار است . مانند امام حسين (ع ) كه با آن همه مصيبت و كشته شدن اصحاب و ياران و اولادش ، ولي دلش محكم و استوار بود. و واقعا قرباني واقعي را امام حسين (ع ) در روز عاشورا كرد.
در پايان معظم له براي رفع گرفتاري ها، آزادي زندانيان در بند و استجابت دعاها دعا نمودند.
26 Nov
ابراهيم نبوي : ایران، جنبش درازها علیه کوتوله ها
حرف زدن درباره کتابی که نوشته شده، به وسیله نویسنده آن شاید کمی مسخره به نظر بیاید، مثل اینکه من بخواهم درباره عکسی که گرفته ام توضیح بدهم. چه توضیحی می شود داد. شما دارید عکس را می بینید و من چیزی برای گفتن ندارم. کتاب پارادوکس کوتوله ها و درازها، که به زبان ایتالیایی چاپ شده است، همان است که دیده اید، من سعی کرده ام درباره چیزهای مختلف حرف بزنم، چیزهایی که بارها و بارها دیده اید، اما شاید بتوانم بگویم شما چیزها را آنطور که من می بینم نمی بینید؛ مثلا درباره میز، شاید برای شما میز وسیله ای است که یک مرد سیاستمدار پشت آن می نشیند و کارش را می کند، اما در کشور من میز وسیله ای است که یک سیاستمدار پشت آن پنهان می شود و ضعف هایش را پشت آن پنهان می کند.
در همه کشورها، صندلی یک وسیله است که آقای رئیس جمهور، چهار سال روی آن می نشیند و کشور را اداره می کند، بعد از چهار سال مردم اگر از مردی که روی صندلی نشسته است، خوش شان آمد، او می تواند چهار سال دیگر هم روی صندلی بنشیند، اما اگر مردم خوششان نیامد، او باید خداحافظی کند و برود. در کشور ما وقتی رئیس جمهور روی صندلی نشست، به این سادگی پائین نمی آید، ممکن است مردم از او خوششان نیاید، این موضوع قابل حل است، چون مردم می توانند مدتی به زندان بروند تا یاد بگیرند که باید از رئیس جمهور خوششان بیاید. ممکن است رهبر از رئیس جمهور خوشش نیاید، در آن حالت گروهی از کسانی که میز دارند، صندلی را از زیر پای رئیس جمهور می کشند و یکی از کسانی راکه رهبر دوست دارد، روی صندلی می نشانند.
در همه کشورها صندوق رای گیری وسیله ای است که مردم از یک سوراخ تنگ، که به اندازه آزادی مردم است، رای شان را توی صندوق می اندازند. صد سالی است که معمولا برای اینکه بفهمند نظر مردم چیست، صندوق را باز می کنند و برگه های رای را می شمارند و می فهمند رئیس جمهور چه کسی است. در ایران موضوع فرق می کند، معمولا اول نتیجه آرا را اعلام می کنند، بعد اگر کسی اعتراض نکرد، رئیس جمهور روی صندلی می نشیند، اما اگر مردم به نتیجه اعلام شده، اعتراض کردند، دولت ارتش را به خیابان می آورد و بعدا رئیس جمهور روی صندلی می نشیند. حتما فکر می کنید علت اینکه رئیس جمهور حاضر نمی شود صندلی اش را رها کند، بخاطر علاقه او به نشستن روی صندلی است. در حالی که اینطور نیست، چون رئیس جمهور ما به هواپیما بیشتر علاقه دارد، تا صندلی. به همین دلیل او صندلی را محکم نگه می دارد، بعد خودش سوار هواپیما می شود و به ونزوئلا می رود تا با دوستش هوگو چاوز ملاقات کند.
در همه کشورها، وقتی یک رئیس جمهور انتخاب می شود، معمولا سه ماه تبلیغات صورت می گیرد و نامزد ریاست جمهوری به سفرهای تبلیغاتی می رود و بعد از پیروزی مشغول کارش می شود، اما در ایران، این اتفاق نمی افتد. رئیس جمهور وقتی انتخاب می شود، سفرهای تبلیغاتی اش را شروع می کند، او چهار سال تبلیغات می کند، بعد به رقابت با نامزدی می پردازد که طرفدارانش فقط حق دارند یک ماه تبلیغات کنند، البته قاعدتا باید مردم به کسی رای بدهند که چهار سال است که تبلیغات می کند، ولی این طور نیست، چون مردم در هر حال علاقه ای به رای دادن به رئیس جمهور ندارند، آنها به یکی دیگر رای می دهند، خیلی مهم نیست که رقیب رئیس جمهور چه کسی است، چون در هر حال ما نمی توانیم کاری بکنیم، کسی که ما دوست داریم، حق نامزد شدن ندارد. به همین دلیل به جای اینکه مردم به کسی که دوست دارند، رای بدهند، به هر کسی که مخالف رئیس جمهور موجود است رای می دهند، بعد تلاش می کنند کاری کنند تا او شبیه کسی بشود که دوستش دارند. وقتی او شبیه همان کسی شد که دوستش دارند، دولت صلاحیتش را رد می کند و او دیگر نمی تواند رئیس جمهور شود.
البته انتخاب همسر در ایران قدیم و در شهرهای سنتی ایران همین طور است. معمولا پسرها و دخترها چون نمی توانند همدیگر را ببینند و با هم رفت و آمد کنند و همدیگر را انتخاب کنند، معمولا موفق نمی شوند با کسی ازدواج کنند که دوستش دارند، به همین دلیل با یکی از کسانی که می توانند با او ازدواج کنند، فامیل یا همسایه، ازدواج می کنند، بعد کم کم سعی می کنند همسرشان را تبدیل به زنی بکنند که دوستش دارند.
شاید فکر کنید که ریاست جمهوری در کشوری مثل ایران، کار سختی است، در حالی که اصلا کار سختی نیست. اصولا هیچ کاری در جهان ساده تر از اداره حکومت ایران نیست، علت اینکه احمدی نژاد قصد دارد رئیس جمهور جهان بشود و تمام دنیا را اداره کند، این است که فکر می کند اداره همه کشورهای جهان مثل کشور ایران ساده است. به دو دلیل ساده است، اول بخاطر خدا و دوم بخاطر نفت. دولت در ایران هر وقت مشکلی داشته باشد، خودش را پشت سر خدا پنهان می کند. اشتباهاتش را به گردن خدا می اندازد و هر کاری بکند، کاری است که خدا خواسته است. اما آنقدر که نفت اهمیت دارد، شاید خداوند اهمیت نداشته باشد. دولت در ایران هیچ نیازی به برنامه ندارد، هیچ نیازی به بالا بردن سطح درآمد مردم ندارد و حتی هیچ نیازی به افزایش دانش و تکنولوژی هم ندارد.
در ایران درآمد دولتی که برنامه دارد و کار می کند، از دولتی که برنامه ندارد و کار نمی کند کمتر است. در هر کشوری برای اینکه درآمد کشور، در ایران کشور یعنی دولت، دو برابر شود، کافی است که رئیس جمهور هر وقت دلش خواست به هر جایی که خواست برود و هر حرفی دلش خواست در مورد آمریکا و اسرائیل و اروپا بزند، مثلا احمدی نژاد دو بار به ونزوئلا یا یک بار به کوبا یا یک بار به شهر مشهد سفر کند و در داخل کشور برای مردم شهرستانهای کوچک و در نیویورک برای مطبوعات جهان حرف بزند، او وقتی نظراتش را می گوید طبیعتا همه جهان ملتهب می شود، اسرائیل به فکر حمله به ایران می افتد و اجلاس شورای امنیت تشکیل می شود و ارتش ایران، اسرائیل را تهدید به حمله نظامی می کند، در نتیجه قیمت نفت بالا می رود و درآمد کشور دوبرابر می شود.
این ساده ترین راه برای افزایش درآمد است. حالا فرض کنید یک دولت صلح دوست و طرفدار حقوق بشر در ایران سرکار بیاید و رئیس جمهور از صبح تا شب کارش توسعه اقتصادی و اجتماعی کشور باشد. در این حالت در منطقه و ایران آرامش ایجاد می شود، در نتیجه قیمت نفت کاهش پیدا می کند و وقتی قیمت نفت کاهش پیدا کند، قدرت خرید مردم نیز کاهش پیدا می کند. به همین دلیل است که رئیس جمهوری که می خواهد ایران ثروتمند شود، هیچ نیازی به کار و فعالیت ندارد، فقط لازم است از صبح تا شب به مسافرت برود و علیه آمریکا و اسرائیل سخنرانی کند. حتما فکر می کنید که اصولا با چنین وضعی اصلا چه نیازی به تشکیل کابینه وجود دارد؟ اصولا در ایران وزارتخانه های مختلف تشکیل شده است تا پول نفت به کارمندان دولت داده شود. دولت هنوز راه جدیدی برای رساندن پول نفت به مردم پیدا نکرده است. و تجربه نشان می دهد که بهترین حالت در زندگی اقتصادی و اجتماعی کشور در زمانی است که دولت وجود دارد، ولی ادارات تعطیل است، چون مردم حقوق دولتی را می گیرند، ولی چون ادارات تعطیل است، موفق نمی شوند مردم را آزار بدهند.
حتما سووال می کنید که چرا وقتی وزارتخانه ها فعال هستند، مردم آزار می کشند؟ و می خواهید بدانید که وزرا چه رفتاری می کنند که مردم آزار می کشند؟ خیلی ساده است، مثلا در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، کار یک وزارتخانه با چند هزار کارمند، این است که اجازه چاپ کتاب به شما ندهد، روزنامه شما را تعطیل کند، جلوی تولید فیلم های شما را بگیرد، قوانینی برای نحوه رعایت حجاب در رستوران ها و خیابانها وضع کند، مانع برگزاری کنسرت های موسیقی شود، جلوی ورود نشریات و کتابهای خارجی به کشور را بگیرد، مانع ارتباطات اینترنتی کشور شود و بطور کلی جلوی تولیدات فرهنگی را بگیرد. این وزارتخانه در کشوری که اکثر مردم آن مسلمان هستند، دائما کتابهایی چاپ می کند که مردم مطمئن بشوند که خدا وجود دارد، در حالی که اگر سه برابر همین هزینه هم صرف بشود، کسی نمی تواند مردم را قانع کند که خدایی وجود ندارد.
با این همه فکر می کنید در کشوری که در یکی از وزارتخانه هایش دهها ساوونارولا مشغول نابودی فرهنگ و ادبیات هستند، چه اتفاقی می افتد؟ هیچ! همه کتاب می نویسند، دائم روزنامه منتشر می شود و هر روز یک گروه تازه موسیقی تشکیل می شود. حتما سووال تان این است که چرا دولت موفق نمی شود که فرهنگ ایرانی را نابود کند؟ به دو دلیل، یکی اینکه خوشبختانه ضریب هوشی مدیران کشور، از متوسط بهره هوشی مردم کمتر است، و دوم به این خاطر که در ایران طبقه متوسطی وجود دارد که شامل چندین میلیون نفر از مردم کشور است و دولت هیچ راهی برای نابود کردن آنها ندارد.
همه اینها را گفتم تا برایتان درباره جنبش سبز حرف بزنم، جنبشی که شش ماه است که آغاز شده و یکی از مهم ترین خبرها و وقایع شش ماهه گذشته جهان بوده است. در ایتالیا هم خبرهای جنبش سبز به خوبی منتشر شده و من از اینکه ایتالیایی ها به جنبش سبز علاقه نشان داده اند، خوشحالم.
خیلی ها فکر می کنند که جنبش سبز یک انقلاب مخملی مثل انقلاب های اروپای شرقی علیه دولت های فاشیستی و کمونیستی است، ولی چنین نیست. اگرچه به نظرم انقلاب های مخملی یکی از بهترین اتفاقاتی است که در آن کشورها رخ داد و باعث شد که استبداد بدون خونریزی از بین برود. بعضی ها معتقدند که چون آمریکایی ها به انقلاب های مخملی کمک کردند، این انقلاب ها آمریکایی است یا بد است، یا خوب نیست. من با این نتیجه گیری مخالفم، و فکر می کنم اگر در سی سال گذشته دولت آمریکا یک کار خوب کرده باشد، همین کار است. با وجود این جنبش سبز یک انقلاب رنگی نیست، بلکه یک جنبش اجتماعی برای احقاق حقوق مردم است و دولت اوباما بیشتر از آنکه دوست داشته باشد به ما جنبش سبز کمک بکند، ترجیح می دهد که با دولت کنونی ایران نزدیک بشود.
برای فهمیدن جنبش سبز بهترین تفسیر، توجه به دیدگاههای فیلسوف و جامعه شناس تونسی، یعنی ابن خلدون است. براساس گفته او، تضاد اصلی در بعضی جوامع شرقی تضاد میان شهرنشینان و مردم بیابان نشین است. هزار سال است که یک واقعه در ایران دائما تکرار می شود، همیشه یک قوم بیابان نشین، که معمولا از حق زندگی توسعه یافته شهری محروم اند، به شهرها هجوم می آورند، شهرنشینان را می زنند و می کشند و نابود می کنند و قدرت را در دست می گیرند، شهرنشینان بعد از مدتی سرخوردگی وارد سیستم جدید می شوند و بتدریج سعی می کنند قبیله بیابان نشین را شهری کنند، این کار گاهی سی تا پنجاه سال و در گذشته تا دویست سال طول می کشید. سرانجام بیابان نشینان خوی شهری می گیرند و متمدن و مدرن می شوند و یاد می گیرند چگونه باید زندگی شهری بکنند. وقتی حکومت شهرنشینی را یاد گرفت و اهلی شد و قواعد زندگی متمدنانه و قانونی را آموخت، دوباره عده ای از بیابان حمله می کنند و تصمیم می گیرند عدالت و برابری را ایجاد کنند و دوباره تاریخ را سی سال عقب می برند و این حادثه باز هم و باز هم تکرار می شود.
برای مثال به دو سلسله پادشاهی قاجاریه و پهلوی توجه کنید. سلسله قاجار از سال 1791 میلادی تا 1925 میلادی یعنی 134 سال حکومت کرد. سرسلسله قاجار آغامحمدخان بود که وقتی می خواست قدرت را در دست بگیرد، هزاران نفر از مردم ایران را کشت، چشم مردم را درآورد، سر مردم را برید و به مردم وعده برابری و عدالت داد. او و فرزندانش و نوه هایش و نتیجه هایش 134 سال حکومت کردند تا بعد از این مدت تبدیل به یک دولت شهری شدند، ناصرالدین شاه مهم ترین پادشاه قاجار، سینما و عکاسی را وارد ایران کرد، به سفر فرنگ رفت و اهل نقاشی و شعر و ادبیات بود. آخرین پادشاه سلسله قاجار احمد شاه بود. او هیچ علاقه ای به پادشاهی نداشت، و وقتی که رضاشاه او را برکنار کرد، در کمال خوشحالی به پاریس رفت و همیشه هم می گفت که زندگی معمولی پاریسی را به پادشاهی ایران ترجیح می دهد.
سلسله پهلوی هم به همین شکل حکومت کرد. رضا خان، که روستانشینی بیسواد و نظامی بود، به تهران حمله کرد و حکومت قاجار را برکنار کرد. او بعد از چند سال شهرنشین شد، دولت مدرن ایجاد کرد، بتدریج با همه پدیده های سنتی مخالف شد و سلسله پهلوی بعد از 53 سال تغییر کرد. آخرین پادشاه این سلسله از 19 سالگی در ایالات متحده زندگی می کند و اگرچه اطرافیانش می خواهند او را به سلطنت برسانند، اما خودش دائما مشغول چت کردن در اینترنت است و به نظر می رسد یک زندگی آرام در واشنگتن را به یک حکومت طوفانی و پر تنش در تهران ترجیح می دهد.
جنبش سبز در حقیقت، جنبش اجتماعی شهرنشینانی است که بعد از سی سال که از انقلاب ایران می گذرد، فرزندان همان انقلابیونی که وقتی حکومت را در اختیار گرفتند، می خواستند ایران را به سالها قبل ببرند، حالا قواعد زندگی شهری را پذیرفته اند و قصد ایجاد دگرگونی را دارند. خاتمی رئیس جمهور سابق ایران در حقیقت آغاز تغییر از یک زندگی و حکومت انقلابی را به یک حکومت مدنی وعده داد، اما به نظر می آمد بیابان نشینانی مانند احمدی نژاد، قصد دارند تا با در دست گرفتن دولت و حکومت، با شعار عدالت، نفرت از غرب و شهرنشینی و تمدن، مخالفت با حقوق مدنی و آزادی و حقوق بشر، حکومت بیابان نشینی را ادامه دهند. شاید علت علاقه رئیس جمهور کنونی به روستاها و نفرت او از شهرهای بزرگی که مردمش او را نمی خواهند، در همین جا باشد. مردم ایران باز هم دارند تلاش می کنند تا اخلاق بیابان نشینان مهاجم را به شهرنشینانی متمدن تبدیل کنند. جنگ بر سر همین است.
آنچه مهم است تغییر تاریخ است. حالا جمعیت روستانشینان کشور، بیست درصد کل جمعیت ایران است. یک ضرب المثل ایرانی می گوید، هیچ گاه با یک گاو نجنگ، چون هم شاخ دارد، هم عقل ندارد.
26 Nov
میر حسین موسوی: ترساندن آخرین تیر ترکش حاکمان است
و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید.
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید.

شبکه جنبش راه سبز(جرس):میرحسین موسوی به مناسبت فرا رسیدن سی امین سالگرد تاسیس بسیج مستضعفان در بیانیه ای با اشاره به اهداف تاسیس نهاد بسیج مستضعفان و مقایسه ای بین عملکرد این نهاد در سالهای اولیه انقلاب وماههای اخیر تاکید کرد”بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند.”
موسوی همچنین با اشاره به اینکه”اینک نوبت به وارثان باقریها و باکریها رسیده است” خطاب به بسیجیان گفت که” نسل جدیدی که بسیجی نامیده میشود امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را میدانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده میشود به راستی چیست؟ دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟”
میرحسین موسوی همچنین با تاکید براینکه” بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم” اعلام کرد که”تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.”
موسوی در پایان بیانیه اش خطاب به مردم نوشته است”و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است.مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگر کارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند.چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید.آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم.”
متن کامل بیانیه شماره 15 نیرحسین موسوی به نقل از سایت کلمه چنین است:
بسم الله الرحمن الرحیم
پنجم آذرماه سالروز تاسیس بسیج مستضعفان از سوی امام خمینی و فرصتی است تا این نهاد موثر در تاریخ انقلاب اسلامی در معرض نگاهی دوباره قرار گیرد. بسیج چه بود و چه هست و چه باید باشد؟ بسیج را چه چیز ساخت و چه چیز نامدار کرد و قهرمان تمامی سلیقهها و گرایشها در دورهای از تاریخ معاصر این سرزمین قرار داد؟ آن سابقه درخشان و دستاورد بزرگ که بسیج نامیده شد با بودجههای کلان و سلاحهای گران به دست نیآمد. سازماندهی برتر نبود که از بسیج اسطوره ساخت و قدرت نظامی نبود که تواناییهای بسیج را شکل داد، بلکه نیتهایی پاک و عمیق این بنای بلند را برافراشت و اسوههایی را پرورش داد که هنوز هرگاه از آنان نام برده میشود گویندگان و شنوندگان، یاران پیامبر (ص) را به یاد میآورند.
علاوه بر این، بسیج در تاریخ انقلاب نماد و نهاد شجاعت و ایستادگی ملت ماست. سی سال پیش از این امام بسیج مستضعفان را در مقابله با احتمال حمله نظامی ابرقدرت]ها به وجود آورد و این موثرترین اقدام ممکن برای پیشگیری از آن خطر بود. در این سه دهه هیچ سلاحی وجود نداشت که قدرتهای بزرگ و کوچک مخربتر از آن را در اختیار نداشته باشند و تنها چیزی که آنان را از گزند رساندن به این خاک منصرف و یا پشیمان میکرد ملاحظه شجاعت مردمی بود که از قدرت قدرتمندان نمیترسیدند و در دفاع از آرمانها و حقوق خود کوتاهی نمیورزیدند. بسیج قابی بود که این چهره از ملت ما را به نمایش میگذاشت.
و بسیج جلوهگاهی بود برای ظهور یکپارچگی اقشار و سلیقههای گوناگون مردم ما. زمانی که پدر دلسوز ما این نهال را غرس میکرد گفت: «کشوری که بیست میلیون جوان دارد، باید بیست میلیون بسیجی داشته باشد». چنین هدفی چگونه میتوانست تحقق بیابد اگر بسیج به یک سلیقه یا نحله یا فرقه یا قشر تعلق پیدا میکرد؟ بلکه مقصود او از ارتش بیست میلیونی ایجاد آن ظرفی و رنگی بود که بتواند تمام، یا لااقل اکثریت عظیمی از رنگهای جامعه را در خود جمع کند؛ شبیهترین چیز به پرچمهای سالار شهیدان (ع) که هر ساله در کشور ما بلند میشود و همه اقشار مردم ما، حتی برخی از اقلیت های دینی را گرد خویش میآورد.
اگر بسیج به یکی از بزرگترین دستاوردهای تاریخی ملت ما تبدیل شد به خاطر توجه به چنین رمزهایی بود، والا از صرف یک نام چنین هنرهایی ساخته نیست؛ هنر تبدیل انسانهایی عادی به لشکر مخلص خدا، هنر پایدار ماندن و پیروز شدن با دستانی خالی و هنر محور و مایه وحدت و سربلندی یک ملت تاریخی و بزرگ قرار گرفتن.
اینک نیز داستان همین است. نوعی از نامها و نشانهها، نوعی از کلمات و ظواهر، نوعی از لحنها و لهجهها، نوعی از جملات و طلسمها…. نیستند که مدرسههای عشق و انسانهای بزرگ میسازند. تمامی بسیجیان نامدار و گمنامی که ایمان و ایران به آنان افتخار میکند به صرف ادای چند حرف در میادین سابقین قهرمان نشدند. آنان در بوته قرار گرفتند. و در این جهان کیست که در بوتههای فتنه آزموده نشود؟
احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون.
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم به حال خود رها میشوند و در فتنهها آزموده نخواهند شد؟
و لقد فتنا الذین من قبلهم و لیعلمن الله الذین صدقوا و لیعلمن الکاذبین
به تحقیق کسانی را که پیش از آنان بودند آزمودیم و خداوند خواهد دانست کسانی را که راست گفتند و خواهد دانست آنانی را که دروغگویانند.
اینک نوبت به وارثان باقریها و باکریها رسیده است. نسل جدیدی که بسیجی نامیده میشود امروز در بوته تاریکترین شبههها و فتنهها قرار دارد. آیا این نسل جدید نیز شبیه به کسانی هستند که جنگ جمل را در رکاب امیرمومنان (ع) مبارزه کردند؟ یا این قیاسها واهی است و کسانی که اینگونه قیاس میکنند بسیج را ماشینی سرکوبگر میخواهند برای زدن و گرفتن و آزار و حتی قتل انسانهایی که تنها جرمشان دعوت به دادگری است؟ چه کسانی جواب این سوال را میدانند؟ هویت آن سازمانی که اینک بسیج مستضعفان نامیده میشود به راستی چیست؟ دستگاهی بینیت که بفرموده چشمانش را میبندد و دست و پای خواهران و برادرانش را میشکند، یا نهادی مجهز به عمیقترین بصیرتها که میتواند در ظلمانیترین شبهای فتنه راه را از بیراهه تشخیص دهد؟ شب فتنه روز کسانی است که در پاسخ به این پرسشها مردد ماندهاند.
اذا التبست علیکم الفتن کقطع اللیل المظلم فعلیکم بالقرآن. پاسخ پیامبر (ص) را به تمامی این تردیدها بشنوید که وقتی فتنه همچون پارههای شب تاریک شما را فرا گرفت باید به قرآن رو کنید. قرآن شفیعی است که اگر به سود کسی شفاعت کند از او پذیرفته خواهد شد و چون به رغم کسی شهادت دهد تصدیق میشود؛ کتابی که هرکس آن را پیشوا و پیشارو بگذارد به بهشت میرود و کسانی را که به آن پشت کنند به سوی دوزخ میراند؛ کتابی که به سوی بهترین راه هدایت میکند؛ کتابی که به روشنی و صراحت ما را فرمان میدهد تا با راستگویان باشیم.
یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و کونوا مع الصادقین
ای کسانی که ایمان آوردهاید از خدا پروا کنید و با راستگویان باشید.
ولی اگر معلوم بود کدام گروه راستگو هستند که شب فتنه به پایان میرسید. در عین حال این قدر معلوم است که راستگویان دروغ نمیگویند. کسانی که در مبارزه سیاسی اصلیترین شیوهشان دروغ گفتن است حتما راستگو نیستند؛ تقوا در همدستی با آنان و ایمان سازگار با پیرویشان نیست. آیا در این چند ماهه هیچ دروغی نشنیدهاید؟ ای جماعت مومنان! تقوا کنید و با راستگویان باشید.
بسیج چه بود و چه خواهد بود و چه باید باشد؟
بسیجی که امام میخواست در مقابل ملت قرار نمیگرفت، بلکه در کنار مردم و پشتسر آنان بود؛ بسیجی که فراتر از جناحها عمل کند و بازوان بلندش همه اقشار را در بر بگیرد؛ بسیجی که از دوستی مردم لذت ببرد؛ بسیجی که به دنبال رفاقت و محبت و یگانگی مردم باشد؛ بسیجی که بدون توجه به اختلافات سلیقهای خود با دیگران حافظ عرض و ناموسشان باشد، که آنان یا برادر او در دینند و یا نظیر او در آفرینش؛ بسیجی که حرمت حریمهای خصوصی مردم راحفظ کند. امام بسیج را به عنوان ابزاری برای قدرت حاکمان نمیخواست، بلکه نهادی برای قدرت مردم میدید تا حاکمیت آنان بر سرنوشتشان تضمین نماید. قرار بود رفتار و اندیشه بسیجی در مردم اثر کند، نه آن که قدرت بسیج بر سر مردم فرود آید. قرار نبود بسیج جیرهخوار دولت شود و به ازای دستگیر کردن مردم در اجتماعات پاداش سرانه بگیرد. افسوس بر بسیج اگر تا حد یک حزب سیاسی تنزل کند؛ این آن چیزی نیست که امام ما برای بسیجیان میخواست. قرار نبود بسیج به دستگاهی تبدیل شود که اختیار انتخاب و آزادی رای را از مردم بستاند.
برادران بسیجی من! کدام عیب و کاستی در آرزوهای امام برای بسیج وجود داشت که از آنها کناره گرفته شود؟ و چرا باید چهرهای که با زحمات گذشتگان شما پدید آمد به کدورتها آلوده گردد؟ شما خود با مردمید و از مردمید. مفاهیمی که فطرت مردم آنها را میپسندد چرا باید در نزد برخی از دوستان بسیجی ما نفرت ایجاد کند؟ کدام زشتی در نامهایی چون آزادی وجود دارد که وقتی بر زبان میآید قلب بعضی از آنان را مشمئز میکند، گویی که نام بزرگترین گناهان باشد؟ حال آن که هنوز بزرگترین میعادگاهها در اکثر شهرهای ما به نام آزادی خوانده میشوند. مگر نمیگوییم عنوانهایی چون حقوق بشر، حقوق زنان، حقوق اقلیتها، و امثالشان محملهایی است تا قدرتها ریاکارانه خویشتن را به آنها الصاق کنند و سیمایشان را زیبا جلوه دهند؟ چرا آنهایی که قاعدتا باید صاحبان اصلی و اصیل چنین آرمانهایی باشند از آنها فاصله میگیرند؟ مگر میخواهند مکتبشان کریه جلوه کند؟ چرا این مفاهیم را لعن میکنیم و ملاک بیدینی قرار میدهیم؟ دینی که چونان یک بوته گل دلخواه برای بشر ارمغان آورده شد، از بس که آموزههایش ملایم و موافق با فطرت بود. مبادا آن را تبدیل به یک بوته خار کنیم تا هرکس با هر گوشه از آن تماس میگیرد زخمی شود؛ زخمهایی از نوع آنچه جوانان ما در خیابانها میبینند.
بسیج نیز سی سال پیش از این همچون یک بوته گل و یک پارچه نور متولد شد. آیا اگر کسی رجعت به آن عهد نورانی و نخستین را بخواهد به انقلاب پشت کرده است و دست به براندازی نظام زده است؟ آیا اگر کسی بازگشت به نسخه اصیل انقلاب اسلامی را طلب کند، آیا اگر کسی خواستار آن اسلام ناب محمدی که امام منادی و معرف آن بود باشد و از خرافهپرستیها و قشریگریهایی که با نام دین به مردم فروخته میشود بیزاری بجوید، آیا اگر کسی اجرای بدونتنازل قانون اساسی را دنبال کند، آیا اگر کسی از وفاداری به عهدهای ایمانی و انسانی بپرسد جز به دادگری فراخوانده است؟ آیا چنین کسانی باید در خیابانها کتک بخورند، در زندانها شکنجه ببینند و به حبسهای طولانیمدت محکوم شوند؟ آیا اسلام و قرآن اجازه میدهد مردمی که با مسالمت حاکمانشان را به عدالت امر میکنند کشته شوند؟
و یقتلون الذین یامرون بالقسط من الناس فبشرهم بعذاب الیم
و مردمی را که به دادگری امر میکنند به قتل میرسانند، پس آنان را به عذابی دردناک بشارت ده.
بسیج چه بود و چه خواهد بود اگر به مسیری که پیشرویش گذاشته شده است ادامه دهد؟ آن نیرویی که یک زمان نماینده شجاعت ملت ما بود آیا اینک به کار گرفته شود تا ایرانیان را بترساند؟ کاملا پیداست که آخرین و تازهترین راهبرد اقلیت اقتدارطلب ایجاد هراس در مردم است. آیا لباسهای مخوف میپوشند و در خیابانهای شهر آرایشهای نظامی به خود میگیرند تا هموطنانشان را مرعوب کنند؟ یا مردم را میترسانند چون خود میترسند؟ یا فرزندان انقلاب را به هفت سال و ده سال و پانزده سال زندان محکوم میکنند تا به خود تسلی داده باشند؟ و فکر نمیکنند که با این رفتارهای کوتهبینانه چگونه امنیت ملی کشور را در معرض خطر قرار میدهند.
کافی است مردم بترسند تا پای قدرتها به مرزهای این بوم باز شود. کافی است سمعه شجاعت این ملت خدشهدار گردد و بیگانه در دلاوری و استواری آنان تردید کند تا خواب های سی ساله تعبیر شود. به دو کشور همسایه ما که اینک در اشغال خارجی قرار دارد نگاه کنید. در هر دو آنها نخست مردم ترسانده شدند و ترسیدند. ظاهرا قدرتها با شعار آزادیبخشی به این دو کشور قدم گذاشتند، در عینحال که وقتی ابوغریبها را به راه میانداختند طمع خویش را در چهرههای وحشتزده مردم پنهان نکردند. آنها با صراحتی که بیشتر از آن ممکن نبود به مردم این دو کشور میگفتند شما همانهایی هستید که از صدام و طالبان وحشت داشتید، پس اینک حق آن است که از سلاحهای رعب انگیزتر ما بیشتر بترسید. حتی تروریستهای افراطی هنوز به آن امید که بتوانند همچون خونخواران پیش از خود بر هراس مردم این کشورها حکومت کنند آنان را بیرحمانه میکشند. قربانیان ددمنشیهای صدام و طالبان هنوز دارند تاوان ترس خود را میپردازند، کما این که ملت ما هنوز امنیت و آرامش خویش را مرهون شجاعت و استحکامی است که در طول سی سال گذشته به نمایش گذاشت.
حال کسانی در داخل کشور میخواهند این سرمایه را از ما بگیرند. در مقابل نمایشهای آنان مردم یا نمیترسند، که نمیترسند، و این آخرین حربه هم از آنان سلب میشود، و یا خدای ناکرده میترسند. در آن صورت آیا اسباببازیهای جنگی از تمامیت این کشور حفاظت خواهدکرد؟
بسیج در تاریخ معاصر ما نه فقط یک نام، بلکه یک عملکرد بود که هرگز از آن بینیاز نمیشویم؛ تا جایی که اگر معدودی از متصدیان این عملکرد ماموریتهای خود را فراموش کنند لازم است ما مردم خود آنها را بر عهده بگیریم. ضرورتی، حتی به مراتب مهمتر از آرمانهای جنبش سبز ما را مجبور میکند که اجازه ندهیم کسی در ترسیدن ما طمع کند.
و بدانیم که بالاتر از سیاهی رنگی نیست. ترساندن آخرین تیر ترکش است. مخالفانتان اشتباه کردند و در مقابل مسالمت و مقاومت شما آن را به کار بردند تا اگر کارگر نشود چاره دیگری نداشته باشند. چاره راستین آنها هم خود شمایید، روزی که از مخالفان خود بپرسید آیا پرچمهای رنگارنگ شما نیز به معنای اصرار بر اجرای بدون تنازل قانون اساسی است، و اگر آری گفتند آنها را بپذیرید. آن روز وقتی است که همه با هم سبز میشویم.
میر حسین موسوی



